محمدحسين ناصر الشريعه
428
تاريخ قم ( فارسى )
نمىدانست آن كان لئامت * نگردد نور حق مغلوب ظلمت الا اى آفتاب مشرق جان * كه باشد مغربت خاك خراسان صغيرت بندهاى از بندگانت * چه جاى بنده ؟ كلبى ز استانت به سوى نيتش چشم عنايت * به جز سوى تو اى نفس ولايت زند هر صبح خورشيد فلك بوس * به خاك آستان خسرو طوس از آن رو كعبه را خلقان مطاف است * كه دائم كوى او را در طواف است صفا و مروه خاك اندر ره اوست * دل اهل صفا منزلگه اوست رضا اندر دل صاحبدلانست * به هر دل او مكان دارد ، مكان است فلك را تابع امر قضا دان * قضا را بندهء حكم رضا دان از او خواهند با صدگونه ذلت * مراد خويش هفتاد و دو ملت اميد آرزومندان عالم * خداوند خداوندان عالم در پائين اشعار مزبور ، بر سر ، در اين دو شعر نوشته شده است : اى حرم كبريا حريم تو در قم * چرخ نگفته است با مقيم درت قم شيعت جد تو چون سلام تو گويند * جد تو شان گويد : السلام عليكم ! اشعار زير نيز سرودهء صغير اصفهانى است كه گويا بر لنگههاى در مزبور نوشته شده است : مزار دختر موسى ز بس فشاند نور * به جلوه عرصه قم گشته رشك وادى طور تبارك اللّه از اين صحن و بارگاه و حرم * كه مىزند ز صفا طعنه بر بهشت و قصور اگر بناى فلك رو نهد به ويرانى * هميشه اين حرم و بارگه بود معمور چه سالها كه به عزم زيارت از هر سوى * كنند روى بدين كوى در سنين و شهور ز خاندان ولايت در اين مكان گنجى است * كه نفس شاه ولايت بود ورا گنجور ز دودمان كريمان كريمهاى اينجاست * كه لحظهلحظه كرامت از او رسد به ظهور شوند مورد اكرام وى فقير و غنى * برند بهره ز انعام وى اناث و ذكور به حكم محكم لولاك از مهيمن پاك * بود ز خلقت افلاك جد او منظور به عزم طوس سفر كرد و شد به قم مدفون * وليك با دلى از حسرت رضا مهجور در آرزوى برادر چو شمع سوخت ولى * دريغ و درد كه نائل نشد به درك حضور به مرگ كرد علاج فراق را كه نبود * دگر تحمل هجر برادرش مقدور